فرو رفتن انگشت
در یک
فرو رفتن انگشت
در دو
فرو رفتن انگشت در پنج
وقتی از چرخشِ لنگان‌لنگانِ شماره‌گیر
صدای جویدنِ استخوان می‌آید؛
از چرخ‌های میکسرِ سیمان
از کمرگاه ابراهیم

فرو رفتن انگشت در دماغی پُر – پس از خاک‌برداری –
فرو رفتن انگشت در جوهر
«اینجانب ………………
موافقت خود را با مفاد این قرارداد اعلام می‌دارم»
و نامی که با فشار دو پا بر هم – از شدت ادرار – ادا کردی: عبدالله آقا! عبدالله!
عبدالله
فرزند شعبان
عبدالله
بیمه‌ی اباالفضل
عبدالله
تلفنِ راهِ دور
عبدالله
چند سی‌سی آبِ دهان در مشت
بر طبقه‌ی دوم تخت در کانکس نگهبانی

عبدالله!
عبدالله!
بیلش را برمی‌دارد
و ابراهیم را در آمبولانس می‌ریزد
۷۰ کیلوگرم هرات
کم می‌شود از محیط کار
۷۰ کیلوگرم هرات
فرو می‌رود در تهران
چند گرم هرات بماند برای عبدالله
برای صافی سیمان

چند گرم خاک
جمع شده بر پوستِ چسبناکِ چند گرم روده
چند گرم ابراهیم
به خیابان می‌رود با چرخ‌های میکسرِ سیمان
می‌رود عشق و حال
می‌رود تجریش
می‌رود دختربازی
می‌رود کُس‌چرخ
می‌رود زنگ بزند با کارت
می‌رود انگشت کند در صفر، در صفر، در ۹۳
می‌رود تُن بخرد با تخم‌مرغ
می‌رود پول دربیاورد از جوراب
می‌رود با کفش‌های تایگرِ عبدالله
می‌رود با مینی‌بوس
می‌رود سمنان
می‌رود مشهد
می‌رود هرات

فاتحه مع الصلوات