امروز
چروک تازهای کنار پلکم دیدم
در آسمان
اولین پرستوی بهار
*
از چشمم – حال –
همهچیز پیداست
زیر یخ، چرخان:
چند ماهی قرمز
*
اما
این بارِ رنج آیا
از خاطرم خواهد رفت؟
بر بندِ رخت
ملافهای سفید
*
هر آنچه دارم: صبر
هر چه ندارم نیز
چنار
(یخبادِ اسفندماه)
*
همانم…
درون من ولی
چیزی برای ابد مردهست
چسبیده به دیوار
صدفِ خالیِ حلزون
*
هرکس هندسه نمیداند وارد خارج نشود
خیره مانده است
پیرْزنی
به بالِ سنجاقکی مرده
*
ناگهان دانستم
فرصتی نمانده است
در کاسهٔ چینی
شُرشُر باران
*
با نامِ تو هربار
بیاختیار
به گریه میافتم
گل همیشهبهار
*
نه چشمبهراهِ مرگم
نه بیقرار زندگی
در لیوانِ آب
شاخهگلی
*
همیشه خواستن
همیشه نتوانستن
میدود سگی
از پی پروانه
*
جز تو
که میداند
که مُردهام؟
پشتِ پنجره
مارمولکِ همیشگی
*
لبریزم از کلمات
زبانم لیک نمیچرخد
حبابِ لامپ
شاپرکهای بیجان
*
غوطه میخورم
در خاطراتی که نخواهم داشت
برگی سبز
بر برکه
*
دریغ از تو ای برگ
که با مرگ و تگرگ
قافیه بودی
غنچههای منجمد
– نوروز –
*
من کهام؟
که بودهام؟
دریا
تا بینهایت، دریا
*
لمس میکنم
گلبرگی نورُسته را
[مردگانم
از خاطرم میگذرند]
*
میخواستم بگویم —
چه را؟ نمیدانم!
نسیم
در ساقههای نِی
*
به یادم آر
چنان که بودهام
کُندهای پوک
گوشهٔ آتش