شعر اکفراستیک: تعریفی مختصر، ویژگیها، و یکیدو نمونه
شعر اکفراستیک: خلاقیّتِ بینارشتهایِ ادبی
شعر اکفراستیک (Ekphrastic Poetry) از گونههای محبوبِ شعر در ادبیاتِ امروزِ جهان است؛ شعری که در واکنش به اثری دیداری یا تجسمی (مانند نقاشی، مجسمه یا عکس) آفریده میشود. واژهی اکفراسیس (Ekphrasis) از زبان یونانی آمده است و در معنای کلاسیک خود به توصیف دقیق و زندهی یک موضوع یا اثر هنری اشاره دارد. در ادبیات امروز، اکفراسیس از رابطهای پویا میان شعر و هنرهای تجسمی حکایت میکند: تجسّد مواجهه با اثری دیداری، در زبان، با شعر.
در شعر اکفراستیک، شاعر قصد ندارد اثر هنری را فقط «توصیف» کند. حین اکفراسیس، شاعر با ورود به جهانِ اثرِ تجسمیِ پیشِ رویش، و حینِ درگیریِ ذهنی با آن، میتواند روایتها، تخیلات، خاطرات، یا تفسیرهای خود را بر آن حمل کند. گاه شاعر از زبان یکی از شخصیتهای اثر سخن میگوید؛ گاه آنچه را که پیش یا پس از آفرینش اثر رخ داده، تخیّل میکند و به تصویر میکشد؛ و گاهی نیز از اثر تجسمی برای پرداختن به مضامینی کاملاً متفاوت از آن بهره میبَرَد.
یکی از نمونههای مشهور شعر اکفراستیک، قصیدهای بر کوزهای یونانی (Ode on a Grecian Urn) اثر شاعر رومانتیک، جان کیتس، است. در این شعر، کیتس از توصیف نقشهای روی کوزه فراتر میرود، و تأملاتش پیرامون هنر، زمان، زیبایی، و رابطه میان زندگی و هنر را – ضمنِ تداعیهای برخاسته از آن کوزه – بیان میدارد. از نمونههای سرشناس دیگر، میتوان به موزهی هنرهای معاصر (Musée des Beaux Arts) اثر دبلیو. اچ.اودن، شاعر مدرنیست، اشاره کرد که متأثر از نقاشی منظره با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل خلق شده است. او از این نقاشی به بیان رنج انسان و بیتفاوتیهای زندگی روزمره پل میزند. در ایران نیز امین حدادی از شاعرانیست که نمونههایی چند در این حوزه خلق کرده است.
****************
برای برقراری ارتباط خلاق و مؤثر با این نه قالی شعر، پیش از خواندن هر قطعه، ابتدا به تصویر یا تصاویر زیر آن نگاه کنید.
۱
درختی
اردیبهشت که در آمد
نقش ابر و باد
ساقه در ساقه در ساقه بزن
برهها لمیدهاند
و طعمِ ترِ چمن
از خمار چشمهاشان پیداست
پشم بهاره میچینند
پشم بهاره میچینند
دفته میزنند و کارد
پرز و انگشت را
با هم بریده است
*
سرو نیمهکارهای بر دار
میرود
به سمت آسمان…
(آن زمان که رسید
بر زمین میافتد)
۲
دوستکامی
بزم
شکسته است؛
خندههای سلطان نیز
غلامبچهای
رومالِ خیس میکشد
بر نقشِ خونآلودِ ترنج
(و جام شراب
افتادهست
بر حاشیهٔ دوستکامی)

۳
شکارگاه
قالیِ تازهشستهای
بر دیوار
چنان یکی مردار
دوتا
بر تُهیگاهِ اسبی کُرَنگ:
دو دست در یک سو
دو پا
سمت دیگر
آونگ
.
.
.
از ریشههای فرش
چکه چکه میریزد
زخم آهو
بر سنگ

۴
ماهی در هم
شبی، به رِباطی
کهنهملّاحی
نغمهها میساخت
از آبهای بیکران.
گردبادی آن زمان
برخاست
از خاکِ خشکِ هرات
و دو ماهی رفتند
چرخزنان
به سوی آسمان.

۵
گرفتوگیر
بر لنگهٔ چپِ شلوارش
-کمی پایینتر از زانو-
کمان کوچکی از خون
[از جنبشِ آونگیِ باتون]
بازمیگردد
مینشیند
دست میگشاید به بلعیدن کباب
با دوغ و برنج و سیر
پیاز و گوجه و فطیر:
خوان اَلوانی
بر قالیِ گرفتوگیر


۶
افشان (برای شاعران شهید)
گلی به یاد دقیقی
گلی به پاس فرخی
گلِ رابعه
گل عطار
گل طاهره
گل عشقی
گلی برای کمالالدین
گلی به نام مختاری
.
.
.
باغی و گلستانی
با طرح افشانی
بر دارِ ثابتِ فارسی


۷
گل عباسی
لمس…
لمس سطحی هموار
پرداخته و یکدست
حدس…
حدسِ ساقهها
برگها
شاخههای پیچپیچان:
باغِ بیارتفاع
بیعمق
فرش در تاریکی
فرش در تاریکی
کورمال، کورمال
دست میکشد بر کف
بر برِیلِ لالههای عباسی


۸
خشتی
یکی زندان برای گل
یکی محبس در آن بلبل
یکی آهو
یکی گلدان
یکی پیچک
یکی سروی که دور افتاده از بستان
یکی از خانهها اما…
یکی از خانهها خون است
یکی از خانهها خالیست
و ذیل قالی امضایی:
۱۳۵۸ هجری شمسی، سنندج
طرح فرش از حجتالاسلام خلخالیست

۹
مَهرَمات
مرغ گرفتار
در قفس
میخوانَد از بهار
منظرهاش:
باغ ایرانی
در راهراهِ مَـهـــرَمـات

فروردین تا شهریور ۱۴۰۱