پیش به سوی شعر هایبرید (شعر ترکیبی)

خوب می‌دانیم در هر عصر، شعر به تناسب دگرگونی‌های زمانه – ناگزیر – بازتعریف می‌شود. شعر کلاسیک فارسی با وزن و قافیه و ساختار دودویی بر پایه‌های جهان‌بینی سنتی و ذهن‌گرایی بنا شده بود؛ شعر نیمایی در عصر مدرنیزاسیون پهلوی اول با بازبینی در تساوی وزنی و روایت، امکان تازه‌ای برای وصف و عینی‌گرایی ایجاد کرد؛ و شعر سپید نیز همزمان با تحول زیست شهری و بروز طبقهٔ متوسط، با رهایی از وزن عروضی، مرکز ثقل شعر را از نظم بیرونی به هارمونی درونی زبان انتقال داد. مراد اینکه هر تحول بزرگ شعری، پاسخی به گسست در تجربه‌ی زیستی/اجتماعی انسان بوده است؛ چرا که نیک می‌دانیم فرم‌های ادبی فقط ظرف‌هایی برای انتقال محتوا نیستند، بلکه خودْ شکل‌دهندهٔ معنا و نمایانگر شیوه‌‌های تعامل ما با جهان‌اند.
به گمان من، هر شاعر جریان‌ساز پیش و بیش از آن که از پی برانگیختن و بیان احساسات با بلاغت و فصاحت و تخیل باشد، به دنبال بازتعریف و نوسازی تجربهٔ خود از شعر و البته خودِ تجربهٔ شعری‌‌ست.

شعر هایبرید (شعر ترکیبی) چیست؟

واژه‌ی Hybrid در اصل به معنای «ترکیبی» یا «دورگه» است. در هنر، هایبرید به اثری می‌گوییم که از مرزهای ژانرها و فرم‌های آشنا عبور می‌کند و عناصر مختلف را از انواع ژانرها و فرم‌ها به کار می‌بندد. وقتی شاعری می‌گوید اثر من هایبرید است باید توقع داشته باشیم با پاره‌های نثر / داستان / مقاله / تصویر / اسناد / ویدیو / کدنویسی و… در شعرش روبرو شویم.

شعر هایبرید؛ نه یک ژانر، بلکه رهایی از ژانر

یکی از مهم‌ترین نکته‌ها درباره‌ی نوشتار هایبرید این است که نباید آن را یک «ژانر جدید» تصور کرد. بسیاری از نویسندگان هایبرید معتقدند که هایبرید بیشتر از آنکه طبقه‌بندی تازه‌ای باشد، نوعی فرار از طبقه‌بندی است. تانیـا هرشمن، نویسنده و شاعر بریتانیایی، درباره‌ی نوشتار هایبرید می‌گوید که این نوع نوشتن نه یک برچسب جدید، بلکه نوعی «بی‌برچسب شدن» است؛ یعنی رهاشدن از این پرسش که آیا یک متن باید شعر باشد، داستان باشد، مقاله باشد یا هر قالب و گونهٔ دیگری.

این شکل از فهم «نوشتار هایبرید» اهمیت زیادی دارد، زیرا تاریخ ادبیات پر از فرم‌هایی‌ست که در ابتدا «نامشخص» به نظر می‌رسیدند. رمان، زمانی میان تاریخ، فلسفه، قصه‌گویی، و نامه‌نگاری سرگردان بود؛ یا شعر منثور در قرن نوزدهم مرزهای شعر و نثر را به چالش می‌کشید. امروز نیز شعر هایبرید ادامه‌ی همان حرکت تاریخی است.
تقریباً هر تحول مهم ادبی ابتدا با بحران نام‌گذاری روبه‌رو بوده است. هر آنچه که امروز فرم یا ژانری تثبیت‌شده به نظر می‌رسد، زمانی در برابر طبقه‌بندی‌ها و تعریف‌های پیشینی قد علم کرده است. از این منظر، شعر هایبرید نه استثنا، که تداوم روندی آشناست: گسترش مرزهای آنچه می‌توان شعر نامید. شعر هایبرید بیشتر از آن‌که اعلام تولد ژانر یا فرمی تازه باشد، نشانه‌ی تغییر رابطه‌ی ما با مفهوم شعر است. فرم دیگر چیزی نیست که شاعر پیش از نوشتن در آن «تبحر» دارد و «انتخاب»ش می‌کند؛ بلکه عنصری‌ست که در فرآیند بیان و بازنمایی تجربه به‌گونه‌ای منحصر‌به‌فرد شکل می‌بندد.
یکی از مهم‌ترین پیامدهای شعر هایبرید، تغییر توجه از «اثر نهایی» به «فرآیند تولید» است. در شعر پیشادیجیتال، ما فقط متن نهایی را می‌بینیم و سازوکار آفرینش شعر در پس اثر پنهان می‌ماند؛ ولیکن در بسیاری از آثار دیجیتال، خودِ فرایند خلق می‌تواند بخشی از اثر باشد. در نتیجه، شاعر ممکن است به جای نوشتن متنی واحد، یک «سیستم شعری» بیافریند؛ سیستمی که می‌تواند خروجی‌های مختلف بسازد و مسیر پیشروی‌اش با انتخاب‌های مخاطب تغییر کند. در این وضعیت، شاعر از «نویسنده‌ی متن» به «طراح شرایط تولید معنا» تبدیل می‌شود. این جابه‌جایی البته به شعر دیجیتال محدود نیست و «سیستم شعری» را می‌توان نه صرفاً محصولی تکنولوژیک، که شیوه‌ای تازه برای تصور خودِ اثر ادبی دانست.

شعر فارسی و تجربه‌ی هایبرید

شاید در نگاه اول تصور شود که شعر هایبرید پدیده‌ای کاملاً غربی و وارداتی است؛ اما شعر فارسی هرگز با ترکیب و آمیزش‌های ژنریک و فرمال بیگانه نبوده است: مثلاً آمیختن نثر و شعر (نمونهٔ اعلا: گلستان). در شاعران معاصر نیز فرضاً نیما و شاملو با تبدیل شعر به نمایشنامه (به‌ترتیب، در «افسانه» و «ضیافت») مرزهای ژنریک شعر را درنوردیده‌‌اند (نمونه‌ها در شعر کلاسیک و معاصر بسیار است و همین اندک از آن‌همه برای سرنمون کافی‌ست).
پس مسئله برای شعر امروز فارسی این نیست که «ترکیبی شدن» را از بیرون «وارد» کند؛ بلکه چنین است که ظرفیت‌های ترکیبی خود را در شرایط (حساس!) کنونی دوباره کشف کند. و البته آنچه رفت نافی این نیست که این‌کار با بازخوانی و مداقه در نمونه‌های خارجی (از شرق دور تا ایالات متحده) بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر پیش‌ خواهد رفت.

شعر دیداری به زبان شعر دیداری!

چرا شعر فارسی امروز به شعر ترکیبی نیاز دارد؟

  • انسان امروز جز هویت مملوس اجتماعی، هویت(های [ای بسا زیاد!]) مجازی دارد؛ غیر از خاطره، با آرشیوهای بی‌پایان دیجیتال درگیر است؛ نه فقط مخاطب تصویر و خبر که سازندهٔ آن‌هاست؛ با ماشین‌ها در مکالمه است و زبان و الگوریتم‌هایشان را می‌فهمد و…
    شعر ترکیبی می‌تواند این تجربه‌ها را – چه به‌صورت رئال و چه استعاری – به بخشی از فرم خود بدل سازد. در این معنا، هایبریدیته صرفاً واکنش به تکنولوژی نیست؛ پاسخی به تغییر ساختار تجربه است.
  • ما در مقام شاعر، بنا بر نیاز روزگارمان و با هدف رسانایی هر چه بیشتر اثرمان، باید همواره در پی بسط مرزهای شعر و افزودن سرزمین‌های تازه به آن باشیم. مسئله آن نیست که رسانه‌های تازه و عناصر غیرشعری جایگزین جادوی زبان شوند، بلکه این است که شعر (و از پی‌اش زبان) امکانات تازه‌ی خود را – در مواجهه با این میهمانان تازهٔ متن در عصر انفورماتیک – کشف کند. شاعر امروز می‌تواند مانند هنرمندی چندرسانه‌ای و بینارشته‌ای فکر کند، اما به آن‌چه «نگاهِ شاعرانه» می‌گوییم وفادار بماند.

‌ ‌
تفاوت شعر هایبرید با آشفتگی فرمی

نوشتار هایبرید محصول کولاژ صرف و تصادف در هم‌نشینی نیست. اثر هایبرید موفق منطق درونی دارد و عناصر مختلف آنْ به‌ضرورت کنار هم قرار گرفته‌اند. اگر تصویر، صدا، سند، روایت یا تکنولوژی فقط برای نمایش نوآوری اضافه شوند، نتیجه سطحی و بی‌اثر خواهد بود. خلق هایبرید در نیازی عمیق و شخصی ریشه دارد: «تجربه‌ها و احوالات من با فرم‌های موجود قابل بیان نیست؛ پس باید فرم مخصوص این تجربه را پیدا کنم». به همین دلیل است که برخی هایبریدیته را خلاقیت ناشی از ضرورت دانسته‌اند. شعر هایبرید جایی آغاز می‌شود که تجربه دیگر در فرم‌های موجود جا نمی‌شود و شاعرْ به جای انقباض تجربه جهت جا دادن آن در فرم‌های از-پیش-موجود، فرم را برای انتقال تجربه تغییر می‌دهد. با این حال، بهتر است رابطه‌ی تجربه و فرم را یک‌سویه تصور نکنیم. میان تجربه و فرم رابطه‌ای تعاملی برقرار است: تجربه‌های تازه می‌توانند نابسندگی فرم‌های حاضر را آشکار کنند، و فرم‌های تازه نیز می‌توانند خودِ تجربه را به شکلی تازه سازمان دهند و قابل ادراک سازند.
یک‌نکته: فراموش نکنیم که دست‌ودل‌بازی فرمال بدون حضور ضرورت درونی در اثر، می‌تواند به اندازه‌ی محدودیت‌های فرمی، هدردهندهٔ خلاقیت باشد. به همین دلیل، مسئله‌ی اصلی در شعر ترکیبی این نیست که شاعر چه عناصری را وارد اثر می‌کند؛ بلکه این است که آیا این عناصر توانسته‌اند تجربه‌ای تازه از شعر بسازند / و / تجربه را با شعر باز بسازند؟

مخلص کلام:

شعر فارسی در قرن پیش دستاورد بزرگی داشت: فراروی از قالب‌های سنتی و وزن‌ و ذهن‌گرایی. اما شاید مسئله‌ی شعر فارسی در این قرن رهایی از محدود کردن شعر به نوشتار و کاغذ باشد.
شعر هایبرید شعری‌ست که «همه‌چیز را آزمایش می‌کند». از یک سو، از لطافت و احساسات شعر تغزلی سود می‌برد و از سوی دیگر، گسست و پیچیدگی شعر تجربی (آوانگارد) را به کار می‌بندد. این شعر محدود به قالب یا مکتب خاصی نیست و با جسارت ژانرها را در هم می‌آمیزد تا هم به زیبایی‌شناسی‌ تازه دست یابد، هم به نقد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بپردازد.
شاید شعر آینده دیگر فقط متنی نباشد که «دیده» و «خوانده» می‌شود؛ بلکه اثری‌ست که تجربه می‌شود: لمس و «تماشا» می‌شود و «تعامل» می‌سازد.
و شعر فارسی، با تاریخ طولانی و درخشان خود در خلق ترکیبی، آمادگی آن را دارد که به طریقی تازه به این مسیر بازگردد.

اردیبهشت ۱۴۰۴

» جهت درک عمیق‌تر این مطلب خواندن کتاب Creative Writing in the Digital Age را اکیداً توصیه می‌کنم.
» برای آشنایی با نمونه‌های نوشتار هایبرید، کتاب Conceptualisms: The Anthology of Prose, Poetry, Visual, Found, E- & Hybrid Writing as Contemporary Art را بخوانید.
» تجربه‌های مرا در زمینهٔ هایبرید در بخش «شعرها» در همین وبسایت ببینید.

Creative Writing in Digital Age - شعر هایبرید
شعر هایبرید

🤖
🤖