چشمت
راه
به جهانِ جنون بود.
‌
ای روح سرگشته!
به تیره‌شب
صدای تو می‌آید.
‌ ‌
باران را پدیدار کن.
ببار!
رنگ‌های درخشان را
تو سرشار کن.

————————————–

شبی چون چاهِ بیژن: تنگ و تاریک…
چو بیژن در میانِ چاهِ او: من!
و ماهی چون منیژه، بر سرِ چاه
دو چشمِ من بدو، چون چشمِ بیژن

(منوچهری دامغانی)

در تاریکیِ چاه… / نوری بر بیژن: ماه.
[در تاریکی: …چاه…ماه…] / نوری بر بیژن.
در تاریکیِ چاه: نوری… / بر بیژن: ماه.
ماه، در تاریکیِ چاه. / (نوری بر بیژن).
ماهِ در_تاریکی. / …چاه…/ نوری بر بیژن.
ماه: نوری بر بیژن، در تاریکی. / چاه.
[نوری…] / بر بیژن: ماه. / در تاریکی: چاه.
نوری بر / بیژنِ_در_تاریکی. / چاه. / ماه.
نوری بر بیژن. / در تاریکی… / چاهِ ماه.

 

» بیشتر بخوانید: نه شعر اکفراستیک از من (قالی‌شعر)