برای بررسی همه جانبه و دقیق اولین کتاب نظری علی سطوتی قلعه، «بیژن الهی، تولید جمعی شعر و کمال ژنریک»، به وقت بسیار و حوصلهای پولادین نیاز است، آن هم با این همه عناوین و مواضع گوناگون. کما آنکه که خود نیز با وجود ضیق وقت، تاکنون هشت یادداشت کوتاه با محوریت این کتاب پریشان قلمی کردهام. در ادامه بازنویسی چهارتایی از آنها را میخوانید. زبان این یادداشتها، از حجاب و تعارف پریده است، چرا که قلعه نیز خود اینگونهاش میل است.

*
کارآگاه منتقد: تولید جمعی شعر و کمال ژنریک، تحقیقی بدون روش تحقیق!
کتاب علی سطوتی سطوتی همانقدر که در فرازهای تاریخی و کنجگردیها و پستوکاویهایش نشان از همت و پشتکار ستودنی نویسندهاش دارد، در بسط ایدههای نظری به دلیل نبود نگاه متدولوژیک و فقدان روالهای دقیق بسط ایده، مدام به کجراهه میرود. سطوتی قلعه وقت گذاشته و گشته و فیش برداشته و قلمزده، اما ذوقزدگیاش در سر هم بندی یک سری ایده که در تنافر و تناقص با هماند کتاب او را پر از گاف کرده است؛ از همین جهت، اولین اثر نظری علی سطوتی قلعه را میتوان کتابی جذاب در ساحت کنکاش و چیدمان مدارک، و کتابی فقیر در عرصه استدلال و خلق ایده دانست.
پیشاپیش میدانم روش تحقیق هر فرد میتواند روشی تکین با استفاده از واسطههای گوناگون متنی و غیرمتنی باشد، اما در هر تحقیقی، سر آخر باید بتوانیم خط ربط عناصر را به نفع فرضیه یا فرضیههای دریابیم، در غیر این صورت با چیزی نظیر فیکشن روبرو هستیم، نه یک متن تحقیقی. علی سطوتی قلعه، تحقیق خود را «تحقیقی انتقادی» میداند و در کتابش [بر اساس فایلی که خودش برایم فرستاد] پنج بار تحقیق خود را انتقادی میخواند: (ص ۳۷، ص ۹۳، ص ۹۸، ص ۱۹۹، ص ۲۴۹). ولیکن چرا این کتاب هیچ تعریف دقیقی از «تحقیق انتقادی» به دست نمیدهد؟ او نهایتاً در مقدمه ضمن یکی دو نقل قول از ژنت و بنیامین (ص ۲۲ و ۲۳) به ما میفهماند که در رویکرد انتقادی باید به حاشیه و نقل قول و کذا و کذا توجه کرد، ولیکن هرگز مشخص نمیکند که این توجه به «هر نقل قول عادی» در چه نظام و ساختار فکریای باید سامان پیدا کند تا بتواند متن را از مجموعهای از فضولیهای مکتوب، به تحقیقی علمی و قابل اعتنا ارتقا دهد.
علی سطوتی قلعه با پشت پا زدن به اسطورهی دقت (ص ۳۵)، نه فقط در منبعشناسی که نیز در استدلال و انتاج، عملاً نمیتواند برای کند و کاوهای شلختهی شبه تاریخی-نظری خود فرم یا فرمهای جایگزینی پیشنهاد دهد. علی سطوتی قلعه که در جزئیات روایتش، مثل یک کارآگاه زبده به خوبی بلد است نقل قولها را کنار هم بنشاند و از یکی به دیگری بپرد، در ساحت اقامهی دلیل، ناتوان و علیل است، لذا به تناوب حین رسیدن به نتیجه، به دام کلیبافی و کجفهمی میافتد. شاید اصطلاحی که ابنقاسم اخیراً در جلسه نقد کتاب سطوتی قلعه در گرگان استفاده کرده برای فهم موقعیت مناسب باشد: «فرا داستان». من البته شبه نقد/شبه داستان را به فرا داستان ترجیح میدهم. چرا که نه عناصر داستانی د%B