از رِزق، شمیم تو مرا روزی شد
پیچیدنش، آه… عذر خودسوزی شد
صدباره به اشک شستمش، ماند که ماند
بر پوستِ من، عطر تو گلدوزی شد

*

جامه بِدر و به دَردِ خَمرم آلا
آلاله‌ی من! ساقیِ دُردی‌پالا
[می‌خواهم]
باران شوم از شاخ تو ریزم پایین
[یا شاید]
پیچک شوم از ساق تو آیم بالا

۱۴۰۳