شعر عرب و «تابعه»: شیاطینِ شعرآموز
[در چراییِ نوشتن این مطلب: در کتابی که چند سالیست مشغول نگارشش هستم، نیاز به اشاره به «تابعه» در مبحث «الهام و صناعت» داشتم؛ ولیکن منبعی بِروز و فارسی در این حوزه نیافتم. چنین بود که این مختصر رقم خورد. امید که فحوا و منابع آن به کار اهلش بیاید]
در باور عرب پیش از اسلام، شاعران با شیطانها[جنها]یی رابطه داشتند که همواره و هرکجا همراهیشان میکردند: تابع یا تابعه به همین معناست: از-پی-رونده. اعتقاد به این جنها بازنمای تصوّری دیرپا در جهان اسطوره است که بر اساس آن، نیروهای ماورایی – با تلقین و القاء معانی – در پیدایش شعر و بروز الهامات نقش دارند. مشابه این باور – با صورتبندیِ متفاوت – در اندیشههای یونان باستان قابل ردیابیست؛ مثلاً در رسالههای آیون و فایدروس، افلاطون شعرگفتن را ناشی از الهام خدایان (Muses) میخوانَد (افلاطون، ایون: ۵۳۲c-۵۳۶d؛ فایدروس: ۲۴۴a-۲۴۵a)؛ و هزیود، حدود ۴۰۰ سال پیش از او (یعنی ۱۴۰۰ سال پیش از ظهور اسلام) در یکی از سرشناسترین سرودههایش به نام تئوگونیا ادعا میکند که چوپانی بیسواد و ساده بیش نبوده است، و خدایان در دامنههای کوه هلیکون شعرسرودن را به او آموختند و در او «آواز الهی» دمیدند (هزیود، تئوگونیا، ۳۴-۲۲): چه روایت آشنایی!
این جنها در نقشهای گوناگونی در ادبیات عرب روایت شدهاند: گاه تمامتِ شعر را به شاعر القا میکردند؛ گاه در سرودن با شاعر شریک میشدند؛ و گاه فقط ایده و مادهی خام را پیش میکشیدند تا شاعرْ خود آن را به شعر بدل کند (الزین، ۲۰۰۹: ۱۲۳-۱۲۲، ۱۲۷-۱۲۶، ۱۳۱، ۱۳۳).
دقیقه اینکه در قرآن، جایی که به شاعران اشاره میشود [وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ: و شاعران را گمراهان پیروی میکنند]، فعلِ بهکاررفته از ریشهی «تبع» است، که واژهی تابعه نیز از آن ساخته شده: شاعرْ پیروِ تابعه است، و پیروِ شاعر – باواسطه – تابعِ تابعه بهشمار میآید: پیرو جن/شیطان (قرآن، شعراء: ۲۲۴). محمد بن عبدالله نیز از اتهام شاعربودن شانه خالی میکند، چرا که پذیرش این عنوان، الهامات شیطان را منشأ سخنان او میسازد، حال آنکه وی مدعیست که آیاتش با وحی الهی بر او نازل میشود: « وَما هُوَ بِقَولِ شاعِرٍ: و این [قرآن] سخن شاعر نیست» (قرآن، حاقّه: ۴۱). سخن شاعر نیست = برخاسته از الهامات جن نیست، القائات خداست.
اعتقاد به این جنها تا قرنها پس از استیلای اسلام ادامه داشت (الثعالبی، ۲۰۰۳: ۶۴) و فرضاً در قرن پنجم هجری موضوعِ خلقِ دو اثرِ برجستهی ادبی شد: «رساله التوابع والزوابع» از ابن شُهَیْد اَندُلُسی و «رساله الغفران» از ابوالعَلاء مَعَرّی (شهید، ۲۰۰۴: ۱۸۲).
نقش تابعه در آفرینشِ شعرِ جاهلی
* شاعر و جنِ دمندهی شعر
شاعران مرد عرب، در نگاه عموم در عصرِ پیش از اسلامِ متقدّم [حدوداً: از پنج تا دو قرن پیش از اسلام]، هرکدام با جنی مؤنث [تابعه / جنیّه] پیوند داشتند، و گیرنده و بازگوکنندهی عینبهعینِ واژگانی بودند که یاران شیطانیشان در گوششان میخواندند (ایزوتسو، ۱۹۶۴: ۱۷۰-۱۶۰). با دگرگونی تصویر شاعر به فردی برخوردار از مهارتهای زبانی و فنون ادبی، اعتقاد به تقیّدِ تامِ شاعر به تابعه بهمرور تعدیل شد: در شعرِ پیش از اسلامِ متأخر (حدوداً: از دو قرن پیش از اسلام تا ظهور اسلام)، شاعرْ دیگر واسطهی بیاختیارِ بیانِ سخنانِ موجودی غیبی دانسته نمیشد؛ و شیطانِ شعردَمَش بیشتر توانِ الهامگیری، استعداد، قوای خلّاقه، و قدرت بیان او را نمایندگی میکرد: شاعر بلیغتر تابعهای کاراتر دارد (زوتلر، ۱۹۹۰: ۷۹-۷۷؛ یوسفی، ۲۰۱۸: ۷۳، ۸۵-۸۴، ۹۹-۹۸).
* تابعه و همکاری با شاعر
این نگاهْ پذیرشِ بُروزِ همزمانِ دو عنصر الهام و صناعت را فراهم کرد. در روایتهای بازمانده از دورهی مذکور، تابعه الزاماً با دهان شاعر سخن نمیگوید و زمام سخنراندن را از او نمیگیرد؛ بلکه اغلب در هیئت دستیار – هنگام سرایش – جهتِ یافتن واژهها و تقویت کلام به یاریاش میشتابد (ابن شهید، ۲۰۰۳: ۱۰۵-۱۰۳). برای نمونه، اعشی در شعری که در پاسخِ شاعرِ رقیب سروده است، از مِسحَل -جنیّهی مُلهِمِ خود – میخواهد که واژه در اختیارش بگذارد (الأعشی، ۱۹۶۸: ۲۲۱). در اغلبِ اشعارِ پیش از اسلامِ متأخر، شاعرانْ جنِ خود را سازندهی اشعارشان معرفی نمیکنند، بلکه با تعابیری مانند یار و دوست از آنها نام میبرند (یوسفی، ۲۰۱۸: ۹۷-۹۵).

* نمونههایی از اشاره به تابعه در شعرِ پیش از اسلامِ متأخر
برای روشنتر شدنِ مراد از «همکاری» جن و شاعر، چند نمونهی دیگر از اشعار پیش از اسلامِ متأخر را مرور کنیم: «امرؤالقیس» مدعیست که جنها ابیاتشان را به او عرضه میدارند، اما اوست که از میان آنها دست به انتخاب میزند (امرؤالقیس، ۱۹۸۴: ۳۲۲)؛ «عبید بن ابرص» جن خود را موجودی معرفی میکند که قافیهها را در اختیارش میگذارد (القرشی، ۱۹۸۱: ۴۸)؛ «زهیر بن أبی سلمی» تابعش را وردست خود میداند (یاقوت، ۱۹۹۳، ج. ۵: ۲۱۶۱)؛ و «حسان بن ثابت» میگوید جن او اشعارش را به بهترین صنایع لفظی میآراید (حسان بن ثابت، ۱۹۹۴: ۱۰۶).
* تابعه در شعر فارسی
در شعر پارسی نیز چند نمونهی انگشتشمار در اشاره به تابعه داریم (رودکی، ۱۳۶۵: ۸۱؛ قبادیانی، ۱۳۵۷: ۱۳۴؛ ادیب صابر، ۱۳۸۰: ۲۹۵؛ اصفهانی، ۱۳۷۹: ۲۲۵ و ۳۴۸؛ همایی، ۱۳۳۹: ۴۳۴). نامبردن از تابعه در آثار شاعران فارسیزبان بیش از آنکه نشان از باور قلبی به جن شعرآموز داشته باشد، حکایت از تقلید از شعر عرب و اظهار فضل دارد.
* تابعه: الهام و صناعت در آفرینشگری
بنا بر آنچه رفت، در عصرِ پیش از اسلامِ متأخر، اگر سرچشمهی الهام، گاهوبیگاه، به موجودی بیرونی نسبت داده میشد؛ عمل خلق شاعرانه همچنان متضمن گزینش واژگان و ابیات، تبحّر در صناعت، و تسلط بر زبان میمانْد. لذا، الهام غیبی و هنر سخنپردازی در آن عصر دو قطب متعارض نبودند، و دو مرحلهی مکمل را در فرآیند آفرینش شعر رقم میزدند.
منابع
- قرآن. (۱۳۷۶). ترجمهی محمدمهدی فولادوند. تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
- ادیب صابر ترمذی. (۱۳۸۰). دیوان ادیب صابر ترمذی. به کوشش احمد عبداللهاف. تهران: انتشارات بینالمللی الهدی.
- ابن شهید الأندلسی، أحمد بن عبد الملک. (۲۰۰۳). رساله التوابع والزوابع. تحقیق وتصحیح: بطرس البستانی. بیروت: دار صادر.
- الأعشى، میمون بن قیس. (۱۹۶۸). دیوان الأعشى الکبیر. تحقیق: محمد حسین. بیروت: مؤسسه الرساله.
- امرؤ القیس. (۱۹۸۴). دیوان امرئ القیس. تحقیق: محمد أبو الفضل إبراهیم. القاهره: دار المعارف.
- الثعالبی، عبد الملک بن محمد بن إسماعیل. (۲۰۰۳). ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب. تحقیق: محمد أبو الفضل إبراهیم. بیروت: المکتبه العصریه.
- حسان بن ثابت. (۱۹۹۴). دیوان حسان بن ثابت. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- القرشی، أبو زید محمد بن أبی الخطاب. (۱۹۸۱). جمهره أشعار العرب فی الجاهلیه والإسلام. تحقیق: علی محمد البجاوی. القاهره: دار نهضه مصر.
- یاقوت الحموی. (۱۹۹۳). معجم الأدباء: إرشاد الأریب إلى معرفه الأدیب. تحقیق: إحسان عباس. بیروت: دار الغرب الإسلامی.
- اصفهانی، جمالالدین محمد بن عبدالرزاق. (۱۳۷۹). دیوان استاد جمالالدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی. تصحیح: حسن وحید دستگردی. تهران: نگاه.
- رودکی. (۱۳۶۵). گزیده اشعار رودکی. پژوهش و شرح: جعفر شعار و حسن انوری. تهران: امیرکبیر.
- قبادیانی، ناصر خسرو. (۱۳۵۷). دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی. تصحیح: مجتبی مینوی و مهدی محقق. تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مکگیل، شعبه تهران (با همکاری دانشگاه تهران).
- همایی، جلالالدین. (۱۳۳۹). «تابعه». یغما، سال سیزدهم، شماره ۹ (پیاپی ۱۴۹)، صص. ۴۳۲-۴۳۶.
- El-Zein, A. (2009). Islam, Arabs, and the Intelligent World of the Jinn. Syracuse, New York: Syracuse University Press.
- Hesiod. (1988). Theogony and Works and Days. Translated by M. L. West. Oxford: Oxford University Press.
- Izutsu, T. (1964). God and Man in the Koran: Semantics of the Koranic Weltanschauung. Tokyo: Keio Institute of Philological Studies.
- Plato. (1914). Phaedrus. Translated by Harold North Fowler. Cambridge, MA: Harvard University Press; London: William Heinemann Ltd.
- Plato. (1925). Ion. Translated by W. R. M. Lamb. Cambridge, MA: Harvard University Press; London: William Heinemann Ltd.
- Shahīd, I. (2004) ‘The Sūra of the Poets, Qur’ān XXVI: Final Conclusions’, Journal of Arabic Literature, 35(2), pp. 175–220.
- Yosefi, M. (2018). ‘The Jinn of Poetry in Contemporary Yemen and Ancient Arabia’, Chroniques du Manuscrit au Yémen, 25, pp. 73–107.
- Zwettler, M. (1990). ‘A Mantic Manifesto: The Sūra of “The Poets” and the Qurʾānic Foundations of Prophetic Authority’. In: Kugel, J.L. (ed.), Poetry and Prophecy: The Beginnings of a Literary Tradition. Ithaca: Cornell University Press, pp. 75–119.